عبد الجليل قزوينى رازى

278

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

خوزستان ، و گاوان طوس ، و خران اردبيل ، و گر گبريان « 1 » قزوين ، و مشبّههء همدان ، و خربندگان ساوه ، و دبّاغان نهاوند ، و بيّاعان « 2 » اصفهان ، و خارجيان كره « 3 » ، و كلان آمل « 4 » ، و خران اهواز ، و رندان در كنده ، و قدّان « 5 » پالانگران ، همه ببهشت روند « 6 » براى آنكه كفر و فساد و عصيان بمشيّت و ارادت خداى تعالى گويند ، و على را قتّال گويند ، و مصطفى را كافر بچه و اشكم شكافته و عاشق دانند ، و بو بكر و عمر را تمام النّبوّه خوانند ، و « 7 » رافضيان را لعنت كنند و كافر خوانند همه ببهشت شوند ، و سلمان و بو ذر و مقداد و عمّار و خزيمه و حذيفه و جابر و ابو ايّوب و محمّد بو بكر و مالك اشتر و عبد اللّه عبّاس و غير ايشان همه بدوزخ روند از بهر آنكه منكر اختيار امامت بو بكر و عمراند ؛ تا اين كلمات را به آن « 8 » شبهات قياس مىكند و بحقيقت بداند كه ببهشت مؤمنى رود مطيع خداى را اگرچه رومى و حبشى باشد ، و بدوزخ منكران عدل و توحيد و عصمت انبيا و أئمّه و شريعت روند و گر چه مكّى و تهامى و قرشى باشند . اينست مذهب و اعتقاد شيعت اصوليّه ، و آنچه خلاف اين نقل

--> ( 1 ) - م ب : « گر گبران » ح د ندارند و گويا از قبيل اضافهء صفت بسوى موصوف باشد يعنى گبران گر ، و « گر » يعنى جربدار ، در آنندراج از ناصر خسرو نقل كرده : « گر نخواهى رنج گر از گرگنان پرهيز كن » و « گرگنان » در اين مصراع بمعنى كسانى است كه مرض جرب داشته باشند زيرا « گن » مخفف « گين » است چنان كه در شرمگين و غير آن به نظر مىرسد و تفصيل بكتب لغت محول و موكول است . ( 2 ) - ع : « و تباعان » و بياع از كلمهء بيع و صيغهء نسبت است به آن مانند بقال و عطار و در منتهى الارب گفته : « بياع كشداد بها كننده و دلال خريد و فروخت » . ( 3 ) - ث : « كوه » ب م : « كوه گيلويه » و مراد از « كره » همانا « كرج » است . ( 4 ) - دو نسخهء ح د از اينجا تا « قدّان پالانگران » را ندارند . ( 5 ) - كذا صريحا در نسخ ع ث ب م و معنى آن روشن نشد و محتمل است كه جمع قدّ باشد بضم قاف بمعنى يك دنده و لجوج كه بخواهد سخن خود را بر كرسى نشاند خواه درست خواه نادرست ؛ چنان كه اكنون در ميان عوام مستعمل است ، و يا جمع قدّ باشد بفتح قاف و از معانى آن « فتنه‌زاى و فتنه‌انگيز » است ، و بعيدا محتمل است كه مصحف و محرف « قديديان » باشد كه بمعنى پيروان لشكر از اهل حرفه مانند پاره‌دوز و بيطار و كاسه‌گر و آهنگر و درزى و مانند آن مىباشد چنان كه در كتب لغت گفته‌اند . ( 6 ) - ع ث : « ببهشت روند ، همه ببهشت روند » . ( 7 ) - ع ث م ب : « كه » . ( 8 ) - م ح : « با آن » و متن صحيحتر و نزديكتر بتعبير عربست ، در كتب لغت گفته‌اند : « قاس الشى بغيره و على غيره - قدّره على مثاله سواء كان واويّا او يائيا » .